کریستیانو رونالدو و لیونل مسی؛ دو نامی که در دو دهه اخیر نهتنها تاریخ فوتبال را تغییر دادند، بلکه تعریف جدیدی از «ابرستاره فوتبالی» ارائه کردند
بعد از دوران پله و مارادونا، کمتر بازیکنی توانست چنین سطحی از توجه جهانی را به خود اختصاص دهد. ستارههایی مانند زیدان، رونالدینیو، دلپیرو و بسیاری دیگر، هرکدام در دوره خود تأثیرگذار و فراموشنشدنی بودند، اما گستره نفوذ و میزان توجهی که رونالدو و مسی ایجاد کردند، پدیدهای متفاوت بود.
اگر نموداری را تصور کنیم که شدت محبوبیت و گستردگی هواداران را اندازهگیری کند، این دو بازیکن در هر دو شاخص جایگاهی کمنظیر دارند؛ هم در میزان علاقه و وابستگی هواداران و هم در تعداد افرادی که در سراسر جهان خود را طرفدار آنها میدانند.
اما چه عواملی باعث شد در ۲۰ سال اخیر هیچ بازیکنی نتواند به سطحی مشابه از شهرت، تأثیرگذاری و محبوبیت برسد؟
در این مقاله تلاش میکنیم چند عامل کلیدی را بررسی کنیم که باعث شدند رونالدو و مسی به چیزی فراتر از یک بازیکن فوتبال تبدیل شوند؛ پدیدههایی جهانی که نسلهای مختلفی از هواداران را تحت تأثیر قرار دادند.
پرسونال برندینگ و داستان دیوید بکام
نباید فراموش کنیم که دیوید بکام در حوالی سال ۲۰۰۰ یکی از محدود بازیکنانی بود که خیلی زود اهمیت ساخت یک برند شخصی را درک کرد؛ موضوعی که در آن زمان چندان مورد استقبال فضای سنتی فوتبال قرار نمیگرفت.
در آن دوره، بسیاری از باشگاهها معتقد بودند یک بازیکن باید ابتدا نماینده تیم باشد، نه یک برند مستقل. به همین دلیل، سر الکس فرگوسن از میزان فعالیتهای تبلیغاتی بکام و تمرکزی که این بازیکن روی تصویر شخصی خود خارج از زمین داشت، رضایت چندانی نداشت. از نگاه فوتبال سنتی آن زمان، مطرح شدن بیش از حد یک بازیکن میتوانست تعادل قدرت داخل باشگاه را تغییر دهد.
اما رونالدو و مسی در دورهای متفاوت رشد کردند؛ دورهای که رسانههای اجتماعی و اقتصاد توجه، نقش بسیار بزرگتری در فوتبال پیدا کرده بود. این دو بازیکن نهتنها در زمین، بلکه خارج از زمین هم به شکل کاملاً حرفهای روی توسعه برند شخصی خود کار کردند.
برای مثال، خوشحالی معروف رونالدو و فریاد «سی»؛ این حرکت به بخشی از هویت تجاری و تصویری او تبدیل شده است. او توانست یک امضای شخصی بسازد که حتی خارج از فضای فوتبال هم شناخته میشود.
از طرف دیگر، استراتژی دو باشگاه رئال مادرید و بارسلونا نیز در سالهای اوج این دو بازیکن، به شکلی جدی حول محور آنها شکل گرفته بود. بازیکنانی که وارد این تیمها میشدند، معمولاً در ساختار تیمی باید در کنار ستاره اصلی تعریف میشدند، نه در رقابت با او.
بسیاری از بازیکنان این تیمها در ساختار تاکتیکی خود نقشی داشتند که در نهایت به افزایش تأثیرگذاری و آمار گلزنی این دو فوقستاره کمک میکرد.
در نهایت، رونالدو و مسی به مرحلهای رسیدند که دیگر تنها نماینده باشگاههایشان نبودند؛ آنها به برندهایی جهانی تبدیل شدند. همین رشد فراتر از باشگاهها، در مقاطعی باعث ایجاد چالشهایی میان این دو بازیکن و تیمهایشان شد؛ زیرا وقتی یک بازیکن از سطح باشگاه عبور میکند، مدیریت رابطه میان «ستاره» و «ساختار تیم» دشوارتر میشود.
وقتی تاکتیک هم حول یک ستاره ساخته میشود
این دو بازیکن در زمین به نقطهای رسیدند که ساختار تاکتیکی تیمهایشان حول تواناییهای آنها شکل گرفت.
در بارسلونای دوران طلایی، بسیاری از حرکات تیمی با هدف رساندن مسی به موقعیتهایی طراحی میشد که بیشترین تأثیرگذاری را داشته باشد. حضور بازیکنانی مانند ژاوی و اینیستا در میانه زمین با پیدا کردن فضا بین خطوط و ارسال پاسهای دقیق، شرایطی ایجاد میکردند تا مسی بتواند در مناطقی که بیشترین خطر را ایجاد میکند صاحب توپ شود.
با گذشت زمان، مسی از یک وینگر راست تکنیکی به بازیکنی تبدیل شد که تقریباً تمام جریان حمله بارسلونا را تحت تأثیر قرار میداد. تیم به جای اینکه از یک سیستم ثابت برای حمله استفاده کند، بخش بزرگی از طراحی حملات خود را با این سؤال پیش میبرد: چگونه میتوان مسی را در بهترین شرایط صاحب توپ کرد؟
در رئال مادرید نیز شرایط مشابهی برای کریستیانو رونالدو اتفاق افتاد، اما با یک مدل متفاوت. رئال خیلی زود متوجه شد که ارزش اصلی رونالدو در سالهای اوج، حضور دائمی در منطقه نهایی زمین و تمامکنندگی است.
به همین دلیل، نقش رونالدو در طول سالها تغییر کرد. او از یک وینگر که با توپ حرکت میکرد، به مهاجمی تبدیل شد که بدون توپ، با زمانبندی حرکاتش در محوطه جریمه، بزرگترین تهدید برای حریف بود. بازیکنانی مانند مارسلو، تونی کروس، لوکا مودریچ و دنی کارواخال در ساختار هجومی رئال نقش مهمی داشتند، اما یکی از وظایف اصلی این سیستم، فراهم کردن شرایطی بود که رونالدو بتواند در بهترین منطقه ممکن ضربه نهایی را بزند.
این موضوع را میتوان در آمار گلزنی این دو بازیکن هم مشاهده کرد. بارسلونا و رئال مادرید به تیمهایی تبدیل شده بودند که بخشی از هویت و روش بازیشان بر اساس ویژگیهای این دو نفر تعریف میشد.
البته این مدل یک هزینه هم داشت. وقتی یک تیم برای سالها حول یک بازیکن ساخته میشود، جدا شدن یا افت آن بازیکن میتواند یک بحران هویتی ایجاد کند.
آخرین چالش یک ابرستاره؛ وقتی میراث تبدیل به یک سؤال تاکتیکی میشود
اما شاید سختترین مرحله برای هر ابرستاره، مدیریت سالهای پایانی حضور در بالاترین سطح باشد.
رونالدو و مسی سالها تیمهایشان را به سمت موفقیت هدایت کردند؛ اما با افزایش سن، یک سؤال مهم شکل گرفت: آیا تیم همچنان باید حول ستارهای ساخته شود که دیگر همان بازیکن سالهای اوج نیست؟
لیونل مسی نمونه جالبی از این تغییر است. او در سالهای پایانی دوران ملی خود، همچنان توانست نقش تعیینکنندهای برای آرژانتین داشته باشد و حتی در لحظات حساس، با کیفیت فردی خود جریان بازی را تغییر دهد. اما همزمان یک بحث تاکتیکی هم وجود دارد؛ اینکه آیا حضور مسی در هر شرایطی بهترین نسخه آرژانتین را ایجاد میکند؟
آرژانتین در سالهای اخیر یاد گرفته چگونه از تواناییهای مسی استفاده کند؛ تیمی که بخش زیادی از ساختار هجومی خود را برای آزاد گذاشتن او طراحی میکند. اما در مقابل، این مدل نیازمند هزینههایی هم هست. وقتی یک تیم برای یک بازیکن آزادیهای ویژه ایجاد میکند، سایر بازیکنان باید نقشهای متفاوتی بپذیرند و گاهی بخشی از ظرفیت هجومی یا پرسینگ تیم قربانی حضور آن ستاره میشود.
به همین دلیل میتوان این سؤال را مطرح کرد که آیا آرژانتین بدون مسی، در برخی مسابقات میتوانست فوتبال روانتر و متعادلتری ارائه دهد؟ شاید در برابر تیمهایی مانند کیپورد یا مصر، داشتن یک ساختار کاملاً تیمی و بدون وابستگی به یک بازیکن میتوانست مسیر سادهتری ایجاد کند؛ هرچند حذف شدن تأثیرگذاری مسی در لحظات بزرگ، ریسک بزرگی است که هیچ مربی به راحتی آن را نمیپذیرد.
داستان رونالدو در پرتغال حتی پیچیدهتر شد. رونالدو برای نزدیک به دو دهه نماد اصلی فوتبال این کشور بود و بخش بزرگی از هویت نسل جدید فوتبال پرتغال با حضور او شکل گرفت. اما در سالهای پایانی، بحث اصلی دیگر درباره کیفیت گلزنی او نبود؛ بلکه درباره تعادل تیمی و اینکه آیا ساختار پرتغال همچنان باید تا این اندازه حول حضور او تنظیم شود، شکل گرفت.
شایعاتی درباره نارضایتی برخی بازیکنان پرتغال از جایگاه ویژه رونالدو در تیم مطرح شد؛ هرچند این موارد هیچگاه به شکل رسمی تأیید نشد. با این حال، صرف شکلگیری چنین بحثهایی نشان میدهد که مدیریت یک ابرستاره در سالهای پایانی دوران حرفهای، چالشی فراتر از مسائل فنی است.
رونالدو و مسی برای سالها دلیل اصلی موفقیت تیمهایشان بودند؛ اما فوتبال یک حقیقت سخت دارد: هیچ بازیکنی، حتی بزرگترین بازیکن تاریخ، نمیتواند برای همیشه همان نسخه دوران اوج خود باقی بماند.
شاید بزرگترین چالش این نسل از ابرستارهها این است که چگونه اجازه دهند تیمشان بعد از آنها نیز به بهترین شکل ممکن ادامه دهد.
تفاوت بزرگ باشگاه و تیم ملی؛ چرا پرتغال و آرژانتین نمیتوانند به راحتی عبور کنند؟
یکی از تفاوتهای مهم در داستان رونالدو و مسی، تفاوت میان فوتبال باشگاهی و فوتبال ملی است.
باشگاهها در نهایت مجبور شدند برای آینده تصمیم بگیرند. بارسلونا بعد از جدایی مسی و رئال مادرید بعد از خروج رونالدو، وارد مرحلهای از بازسازی شدند؛ ساختاری که سالها حول یک ستاره شکل گرفته بود، باید دوباره تعریف میشد.
باشگاهها این فرصت را دارند که بازیکن جدید جذب کنند، سبک بازی خود را تغییر دهند و یک پروژه جدید بسازند. آنها میتوانند از یک ستاره بزرگ عبور کنند، حتی اگر عبور از او دردناک باشد.
اما تیمهای ملی شرایط کاملاً متفاوتی دارند.
آرژانتین نمیتواند یک «مسی جدید» خریداری کند و پرتغال نمیتواند بازیکنی با ویژگیهای رونالدو را به تیم اضافه کند. آنها فقط میتوانند امیدوار باشند که نسل جدیدی از بازیکنان بتوانند بخشی از میراث این دو اسطوره را ادامه دهند.
شاید به همین دلیل است که مدیریت سالهای پایانی رونالدو و مسی در تیمهای ملی، بسیار پیچیدهتر از باشگاههاست.
برای یک باشگاه، پایان دوران یک ستاره بخشی از چرخه طبیعی فوتبال است؛ اما برای یک کشور، پایان دوران یک اسطوره میتواند پایان یک هویت فوتبالی باشد.
آرژانتین پس از سالها ناکامی، بالاخره توانست با مسی به قله فوتبال جهان برسد و پرتغال بخش بزرگی از تاریخ مدرن خود را با رونالدو نوشت. بنابراین کنار گذاشتن چنین بازیکنانی یک تصمیم احساسی، تاریخی و حتی فرهنگی است.
به همین دلیل، برخلاف باشگاهها که توانستند فصل جدیدی را بدون آنها آغاز کنند، تیمهای ملی مجبور بودند میان دو انتخاب دشوار تعادل برقرار کنند:
استفاده از تجربه و کیفیت یک اسطوره، یا شروع زودتر فرآیند ساختن تیمی برای دوران پس از او، و شاید بزرگترین چالش برای مربیان این دو تیم این باشد که چگونه روزی بدون آنها ادامه دهند.